معنی گج

معنی گج

6 بازدید
[ گَ ] (اِ) نوعی از خاک باشد که آن را پزند و بدان عمارت سازند و خانه سفید کنند. با جیم فارسی هم آمده. (برهان). گچ. جص : به سنگ و به گج دیو دیوار کرد نخست از برش هندسی کار کرد.فردوسی. رجوع به فهرست ولف شود. نمانم جز عروسی را در این سنگ که از گج کرده باشندش به نیرنگ.نظامی. || آهن سرکج که بر سر چوبی نصب کنند و بدان یخ از یخدان کشند. (آنندراج). || (ص) در زبان، گویا به معنی احمق و خودستای است. (آنندراج). امروزه گویند: فلان گج است؛ یعنی هیچ چیز نمیداند.
[ گُ ] (اِ) گنجش و مقام. (آنندراج).
[ گَ ] (اِخ) از سانسکریت گجه از اصطلاحات هندوان در محاسبات زیجی. رجوع به تحقیق ماللهند بیرونی ص ۸۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «گج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید