معنی گاو زور
5 بازدید
(اِ مرکب) زور گاو. قوت گاو: دشمن به گاو زور نخیزاندم ولی چون باد دوست خیزد، برگ خزان منم. مسیح کاشی (از آنندراج). دلاور بسرپنجهٔ گاو زور ز هولش به شیران درافتاد شور. سعدی (بوستان). || (ص مرکب) پهلوانی که قوت او چون زور گاو باشد. (آنندراج) (انجمن آرا). || کسی را گویند که بی ورزش کشتی گیری و ریاضت آموختن فنون آن در نهایت زور و قوت باشد. (برهان) (آنندراج) (رشیدی) (غیاث).
کلمات همقافیه با «گاو زور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر