معنی گاو زادن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) کنایه از میراث و نفع یافتن. (برهان). کنایه از میراث یافتن و حالتی بهم رسیدن و دولتی بتازگی ظاهر شدن و انتفاع کلی یافتن. (آنندراج): به هندوستان پیری از خر فتاد پدرمرده ای را به چین گاو زاد. نظامی (از آنندراج). امری عجیب و غریب سانح شدن، لیکن ظاهر آن است که گاو زادن تنها بدین معنی نیست. بلکه به چین گاو زادن (است) چه مشهور است که در چین گاو نمی زاید پس گاو زادن عجیب در آنجاست نه هر جا. (فرهنگ رشیدی).
کلمات همقافیه با «گاو زادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر