معنی گاوی
168 بازدید
(ص نسبی) منسوب به گاو. آبلهٔ گاوی. || (حامص) عمل کردن همچون گاو. چگونگی گاو. || بلاهت. نادانی : گاو را بفروخت حالی خر خرید گاویش بود و خری بر سر خرید. عطار.(اِخ) اسم قدیم مازندران است که به مرور زمان گاوباره شده. (التدوین). رجوع به گاوباره شود.(اِخ) دهی مخروبه از بخش مهران شهرستان ایلام، واقع در ۲۰۰۰۰گزی خاور مهران، کنار رودخانهٔ گاوی. دشت، زمستان در حدود هزار نفر از طایفهٔ ملک شاهی که در ییلاق ارکواز سکونت دارند برای تعلیف احشام زراعت به این محل آمده در اوایل بهار مراجعت مینمایند. ۳ آسیاب کنار رودخانه دارد که فقط در زمستان کار می کنند و آثار خرابه های زیادی در این محل دیده میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).(اِخ) هشت فرسخ و نیم جنوبی تنگستان است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۰۷).
کلمات همقافیه با «گاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر