معنی گاوکان

معنی گاوکان

5 بازدید
(اِخ) نام یکی از سه دهستان بخش جبال بازر شهرستان جیرفت است. محدود است از شمال به جلگهٔ بم، از خاور به جلگه کروک و کوهستان نمداد از جنوب به دهستان رودبار. از باختر به دهستان امجز این دهستان از دو قسمت کوهستانی و جلگه تشکیل شده است. قسمت کوهستانی سردسیر و قسمت جلگه گرمسیر است قراء آن از رودخانه و قنات و چشمه مشروب میشوند. دو رودخانه بنام رودخانهٔ رودآب و رود فرق در این دهستان جاری است. رودخانهٔ رودآب از دهستان امجز که شرح آن داده شده سرچشمه گرفته وارد این دهستان می شود و قراء دو طرف رودخانه را مشروب می نماید. در قسمت بالا آبشاری دارد که ارتفاع آن قریب ۴۰ گز است جنگل های انبوه و چمن زارهای زیادی در قسمت کوهستانی دارد که چراگاه گله های گوسفند و اسب است دهستان گاوکان از ۷۵ قریهٔ بزرگ و کوچک و تعداد زیادی مزارع تشکیل شده جمعیت آن در حدود ۳۵۰۰ تن سکنه است. ساکنین، مسلمان شیعه، زبان مادری فارسی، قراء مهم آن حاجی آباد و ملک آباد است. مرکز این دهستان قریهٔ حاجی آباد است. محصول آنجا خرما، لبنیات، کرک، غلات، شغل مردان آن زراعت و گله داری صنایع دستی زنان پارچهٔ کرک بافی است گله داران این دهستان ۴ طایفه بنام حرجندی، رئیسی، پهلوانی، امجزی هستند تابستان به قسمت کوهستانی میروند و زمستان در موقع جلگه ای ییلاق قشلاق می نمایند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
(اِخ) دهی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت، واقع در ۱۴۰۰۰گزی شمال مسکون و ۱۰۰۰ گزی باختر شوسهٔ، بم به سبزواران، کوهستانی سردسیر، دارای ۵۰ تن سکنه. آب آنجا از قنات، محصول آنجا غلات، حبوبات، شغل اهالی زراعت، راه شوسهٔ مزارع مهریکان سرتنگوئیه جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
(اِخ) دهی است از دهستان کربال بخش زرقان شهرستان شیراز، واقع در ۵۹۰۰۰گزی جنوب خاور زرقان کنار راه فرعی بندامیر به خرامه. جلگه، معتدل، مالاریائی. دارای ۷۹۶ تن سکنه. آب آن از رود کر، محصول آنجا غلات، برنج و تریاک و شغل اهالی آن زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت، واقع در ۶۵۰۰۰گزی جنوب خاوری مسکون و ۱۲۰۰۰گزی جنوب راه مالرو کروک به مسکون. دارای ۴ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «گاوکان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید