معنی گاوک
6 بازدید
[ وَ ] (اِ) کنه. (مجموعهٔ لغت طبی). و آن جانوری است که بر اشتر و خر و گاو چسبد و خون را بمکد. (برهان) (آنندراج): مانی فرمود تا آن مخدره را به خانهٔ تاریک بردند و جمعی زنان او را محکم بگرفتند مانی دست در فرج او کرده بعد از لحظه ای جانوری مثل دیوچه از آنجا بیرون آورد و گفت این جانور باعث آن وجع بود گفتند تو این معنی از کجا دانستی؟ جواب داد که از مبادی مرض سئوال نمودم گفت روزی آب از چاه آوردم و در طشتی ریخته در آن نشستم و بعد از آن صورت این وجع سانح شد. من دانستم جانوری که آن را کاول [ گاو ک؟ ] گویند در آن آب بوده و چون در طشت نشسته در فرج وی خزیده بود بر سر رحمش مستحکم شد و گوشت آن موضع را میخورد و آن محل جراحت شد. (فرج بعدالشدة از زینة المجالس). || نوعی از استر که آن را گاوکی گویند. (برهان) (آنندراج). || جامهٔ غوک. چغزلاوه. بزغمه. جل وزغ. || (اِ مصغر) مصغر گاو. (برهان) (آنندراج): و آن دو مهره است مانند جزع و نه جزع است بر شکل دو گاوک ساخته. (تاریخ بخارا).
کلمات همقافیه با «گاوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر