معنی گاوچشم
5 بازدید
[ چَ / چِ ] (ص مرکب) فراخ چشم. (برهان): سیم ساقی شده گرازمی گاوچشمی شده به گاودمی.نظامی. گاوچشمی چو شیر آشفته شب نیاسوده روز ناخفته.نظامی. || (اِ مرکب) اقحوان. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). آذرگون. آذریون. (صحاح الفرس). نام گلی است که بیرونش سفید و درونش زرد میباشد و به عربی عین البقر و بهار و در مصر کرکاس و در موصل شجرةالکافور و به یونانی فربانیون گویند. طبیعت آن گرم و تر است و بابونهٔ گاو و اقحوان همان است. اگر آب آن را گرفته بر حوالی انثیین بمالند قوت مجامعت دهد و بوییدن آن سبات آورد و آن مرضی است مهلک. بعضی گویند نوعی از انگور کوهی است که به عربی عین البقر خوانند. (جهانگیری) (برهان): هم از خیری و گاو چشم و سرشک بشسته رخ هر یک آب سرشک .اسدی. شمال انگیخته هر سو خروشی زده بر گاوچشمی پیل گوشی. نظامی (خسرو و شیرین چ ارمغان ص ۱۲۶). ز بس کش گاوچشم پیلگوش است چمن چون کلبهٔ گوهرفروش است. نظامی (از جهانگیری). غنچه با چشم گاوچشم به ناز مرغ با گوش پیلگوش به راز.نظامی. || نام گلی است که آن را در شب بوی باشد و در روز نباشد و به عربی عرار گویند. (برهان).
کلمات همقافیه با «گاوچشم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شم» برای سرودن شعر