معنی گاوسر
5 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) گاوسار. آنچه سرش شبیه به گاو باشد. || گرزی که سر آن به هیأت گاو است : همه نامداران پرخاشخر ابا نیزه و گرزهٔ گاوسر.فردوسی. وز آن جایگه شد بنزد پدر بچنگ اندرون گرزهٔ گاوسر.فردوسی. بچنگ اندرون گرزهٔ گاوسر بسر برش رخشان شده تاج زر.فردوسی. یکی گرزهٔ گاوسر برگرفت جهانی بدو مانده اندرشگفت.فردوسی. ابا باره و گرزهٔ گاوسر ابا طوق زرین و زرین کمر.فردوسی. چو تنگ اندرآورد با من زمین برآهختم آن گاوسر گرز کین.فردوسی. در یکدست کتاره ای چون قطرهٔ آب و در دست دیگر گاوسری چون قطعهٔ سحاب. (حبیب السیر ج ۲ ص ۳۹۷ س ۹). رجوع به گاوسار شود. || نام گرز فریدون. همان گاوسار، گاوچهر است آن را گاوسره هم گویند با زیادتی ها در آخر. (برهان): تبه گردد آن هم بدست تو بر بدین کین کشد گرزهٔ گاوسر.فردوسی. رجوع به گاوسار شود.
کلمات همقافیه با «گاوسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر