معنی گاوسار
5 بازدید
(ص مرکب) (مرکب از: گاو +سار MMM سر)، آنچه سرش مانند گاو باشد. گاو مانند. (برهان). || گرزی که دارای سر شبیه به گاو باشد: به پیش پدر آمد اسفندیار بزین اندرون گرزهٔ گاوسار.فردوسی. همی رفت [ گشتاسب ] با گرزهٔ گاوسار چو سرو بلند از لب جویبار.فردوسی. تو رفتی و شمشیرزن صد هزار زره دار و با گرزهٔ گاوسار.فردوسی. برفتند و شمشیر زن صد هزار زره دار و با گرزهٔ گاوسار.فردوسی. زره دار و با گرزهٔ گاوسار کسی کو درم خواهد از شهریار.فردوسی. از ایران بیامد دلاور هزار زره دار و با گرزهٔ گاوسار.فردوسی. یکی تخت و آن گرزهٔ گاوسار که ماند آن سخن در جهان یادگار.فردوسی. نشست از بر تخت گوهرنگار ابا تاج و با گرزهٔ گاوسار.فردوسی. از آن عادت شریف از آن دست گنج بخش از آن رأی تیزبین وز آن گرز گاوسار یکی خرم و بکام یکی شاد و کامران یکی مهتر و عزیز یکی خسته و فکار. فرخی. چون زند بر مهرهٔ شیران دبوس شصت من چون زند بر گردن گردان عمود گاوسار. منوچهری. پیش گرز گاوسارش روز صید شیر گردون کمتر از روباه باد.سنایی. || بمعنی گاوچهر آمده است که گرز فریدون است و آن را از آهن بهیأت سرِ گاو میش ساخته بودند. (برهان): فریدون ابا گرزهٔ گاوسار بفرمود کردن بر آنجا نگار.دقیقی. کمر بستن و رفتن شاهوار بچنگ اندرون گرزهٔ گاوسار.فردوسی. بقهر کردن خصم ای شه فریدون فر ز تازیانهٔ تو گرز گاوسار تو باد.سوزنی. چو گاوسار فریدون ز تازیانهٔ تو ز رمح تو علم کاویان شود پیدا.سوزنی. و سر گرز او [ فریدون ] گاوسار بود به مثال نامها. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۲). و سلاح او [ فریدون ] گرزی بود سیاه رنگ گاوسار. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۳۶). رجوع به گاوچهر، گاورنگ، گاو سر، گاو میش، گوسر شود. || (اِ مرکب) طویله و منزلی که در پیش سرا برای گاو آماده کنند: بهو؛ گاوسار فراخ. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «گاوسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر