معنی گاورنگ

معنی گاورنگ

5 بازدید
[ وْ رَ ] (ص مرکب) گاومانند. بمعنی گاوپیکر است که گرز فریدون باشد و آن را بهیأت سر گاو میش از آهن ساخته بودند. (برهان). اصل نام گورنگ. رجوع به همین کلمه شود. همان گرزگاوسر و گاوچهر بمعنی گاو مانند. (از انجمن آرا). گاوپیکر: بیامد خروشان بدان دشت جنگ به دست اندرون گرزهٔ گاورنگ. فردوسی (از لغت نامهٔ اسدی). دمان پیش ضحاک رفتی بجنگ زدی بر سرش گرزهٔ گاورنگ.فردوسی. چنین تا لب رود جیحون ز جنگ نیاسوده با گرزهٔ گاورنگ.فردوسی. بزد بر سرش گرزهٔ گاورنگ زمین شد ز خون همچو پشت پلنگ. فردوسی. خلیدی به چشم اندرش کاویان شکستی به تارک برش گاورنگ. شمس فخری. چه سلطان چنان دیده شد سوی جنگ بچنگ اندرون گرزهٔ گاورنگ. حکیم زجاجی (از جهانگیری).

کلمات هم‌قافیه با «گاورنگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید