معنی گاودار
5 بازدید
(اِخ) دهی است از دهستان لیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر، واقع در ۲۴۰ هزارگزی جنوب دیلم و ۶ هزارگزی راه ساحلی دیلم به گناوه، جلگه گرمسیر مرطوب و مالاریائی، دارای ۲۱۵ تن سکنه. آب آن از چاه، محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت، راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). و رجوع به فهرست فارسنامهٔ ناصری شود.(نف مرکب) صاحب و مالک گاو. گاودارنده. محافظ و نگهبان او.
کلمات همقافیه با «گاودار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر