معنی گاوخانی
6 بازدید
(اِخ) در بلوک موسوم به روی دشت اصفهان زمینی است که فواضل آبهای زنده رود در آن زمین جمع شده به چاهی فرومیرود که آن را گاوخانی گویند و اینکه بعضی گاوخوانی نویسند خطا است چه معنی لغت را ندانسته و خانی بمعنی چاه و گاو بمعنی بزرگ است و این مرکباً افادهٔ معنی چاه بزرگ کند حکیم خاقانی در معارضهٔ امثال و اقران گفته است: گوید این خاقانی دریا مثابت خود منم خوانمش خاقانی اما از میان افتاده قا. همچنین در معنی چشمه حکیم قطران تبریزی گفته: دو خانی پدید آمده ست از دو چشمم از آن بر قمر سوده زلف دُخانی. چشمه بادی در حوالی دامغان است که بادخانی نامند. مؤلف گوید: اینکه نوشته اند آبی که به گاوخانی فرومیریزد از اراضی کرمان برمی آید بی معنی است و حقیقتی نخواهد داشت. واللََّه اعلم بالصواب. (آنندراج). رجوع به گاوخونی شود.(اِخ) در ترجمهٔ محاسن اصفهان در وصف رویدشت آمده است که: فی الجمله ولایتی به انواع عمارت و زراعت پیراسته و اهالی به اصناف مروت و فتوت آراسته. به اقصای آن زمینی است مبسوط بر مسافتی مضبوط که آن هجده فرسنگ است در دو فرسنگ و بر آنجا مغیضی معروف به گاوخانی، خاصیت آن ابتلاع فواضل آبهای زندرود اصفهان و اراقت آن بر هشتادفرسنگی زمینها و صحراهای کرمان بحیثیتی که معظم بلاد و معتبر امهات مواضع آن در تکثیر ارتفاعات و توفر زراعات و غرس سایر اشجار میوه دار و غیرمیوه دار از گل و سرو و بید و چنار و نباتات و ریاحین بهار کلی اعتماد و اصلی اعتبار مد و جزر آن را استظهار دارد و هرگه که خبر غزارت آب گاوخانی و ایام مدّ آن به حد کرمان صورت انتشار یابد تمامت اهالی آن حدود چون ایام عید نوروز و مراسم تفرج و تماشا رخت طرب به دوش نشاط ببساط شادکامی کشند و مژدگانی آن حال در امیدواری آن سال از فراخ نعمتی و خوش عیشی و شادکامی بیکدیگر دهند و آن سال به خوشدلی و رفاهیت و آسایش گذارنند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان صص ۳۵ -۳۶).
کلمات همقافیه با «گاوخانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر