معنی گاوبان
6 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) نگهدارندهٔ گاو. محافظ گاو. صاحب گاو. یاری کنندهٔ گاو: بقّار، گاوبان. ثوّار. گاوبان. (منتهی الارب): چو شیری که آتش بدم درزند دم گاوبان را بهم برزند.نظامی (از آنندراج). رجوع به گویار و گاویار و گوبان و گاووان شود.
کلمات همقافیه با «گاوبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر