معنی گاوآهن
5 بازدید
[ هَ ] (اِ مرکب) آهنی که بر یوغ است. خیش، آهن جفت، فدان، ایمد. سپار؛ مجموع گاو و یوغ و چوب و آهن آن. آهنی باشد که بر سر قلبه نصب کنند و زمین را بدان شیار نمایند و او را آهن جفت و سپار هم خوانند. (برهان) (جهانگیری): کشاورز و گاوآهن و گاوکوه کجا در چنین ده کند کارسو.نظامی (از جهانگیری). کشاورز برگاو بندد لباد ز گاوآهن و گاو جوید مراد.نظامی. مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: باید دانست که گاوآهن عبرانیان بعینه مثل گاوآهن معمول سوریه بوده است و هنگامی که در تحت اختیار عبودیت فلسطینیان گرفتار آمدند پیل و تبر و تیشه و گاوآهن خود به نزد فلسطینیان برده تیز مینمودند (اول شموئیل ۱۳ -۲۰) و برزگر هنگام شیار یک دست خود را به خیش گذارده (انجیل لوقا ۹:۶۲) منساس را بدست دیگر میگرفت تا بدینواسطه تمام آن تیغه بالتساوی به زمین فرورود و در مشرق زمین بیش از یک جفت برای زراعت استعمال نمی کردند و اکثر اوقات به یک گاو یا الاغ یا شتری اکتفا میکردند چنانکه فعلاً هم معمول است و اهالی صور یوغ برگردن گاو و الاغ جفت کرده میگذاردند بدون اینکه به آیه ای که در (سفر تثنیه ۲۲:۱۰) وارد شده توجه نمایند و بسا میشد که با بیشتر از یک جفت در مزرعه شیار میکردند چنانکه در (اول پادشاهان ۱۹:۱۹) دربارهٔ الیشع و ملازمانش وارد است و چنانکه معلوم است در آن وقت زمین را قبل از آمدن زمستان شیار میکردند تا باران را بخوبی به خود بکشد و اکثر اوقات زمین را دوباره شیار کرده تخم می پاشیدند و خاک بر روی آن برمیگردانیدند.[ هَ ] (اِخ) کاوآهن. دهی است جزء دهستان کیوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز، واقع در ۱۹ هزارگزی جنوب خاوری خداآفرین و ۱۹ هزارگزی شوسهٔ اهر به کلیبر. کوهستانی، گرمسیر مالاریائی، دارای ۱۴۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت و گله داری است، راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گاوآهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر