معنی گاهو
7 بازدید
(اِ) مؤلف آنندراج گوید: به پارسی قدیم تخته و تابوت را گفتندی، زیرا که گاه بمعنی تخت است و مناسبت دارند: ببردند بسیار گاهو و تخت نهادند بر تخت دیبای رخت.فردوسی. فرهنگ نویسان این لغت را «کاهو» با کاف تازی نیز آورده اند. مؤلف برهان در شرح «کاهو» گوید: «بمعنی جنازه هم آمده است عموماً و جنازهٔ گبران را گویند خصوصاً «بمعنی جنازه هم آمده است عموماً که مرده را در آن گذارند و به جانب قبر برند» -انتهی. در حاشیهٔ برهان قاطع چ معین ذیل «کاهو» آمده: جنازهٔ گبران. فردوسی گوید: ببردند بسیار کاهو و تخت نهادند بر تخت دیبا و رخت و کاهو کب نیز آمده: به کاهو کب زر و در مهد عاج سوی پارس رفت آن خداوند تاج. و در این لغت و مثال تأمل است و بخاطر میرسد که مصرع چنین باشد: بگاه و کت زر و در مهد عاج». عبارت مذکور رشیدی مأخوذ از عبارت مفصل تر جهانگیری است، اما او لفظ مذکور را در باب کاف تازی آورده (مانند برهان) و رشیدی بمناسبت لفظ «گاه» بمعنی مکان در کاف فارسی آورده. مؤلف فرهنگ نظام گوید: حق با رشیدی است که لفظ با کاف فارسی است چه در پهلوی «گاسونه» بوده از لفظ «گاس» بمعنی مکان، و معنی «گاسونه» تابوت است، و احتمال تصحیف در شعر فردوسی است که بجای گاهوکب «گاهونه» بود که مبدل گاسونه پهلوی است». اما در فهرست شاهنامهٔ ولف «گاهو» و «گاهوکب» و «گاهونه» نیامده است (نه با کاف تازی و نه با کاف فارسی). نگارنده احتمال میدهد که شعر دوم مصحف این بیت فردوسی باشد: به تابوت زرین و در مهد ساج فرستادشان زی خداوند تاج. (شاهنامهٔ بروخیم ج ۶ ص ۱۷۰۰). و بیت اول یا از فردوسی نیست و یا تصحیف شده است و بیت دوم بصورتی که رشیدی تصحیح کرده با جستجوی بسیار در شاهنامه با مراجعه به فهرست ولف در مظان کلمات برجسته پیدا نشد.
کلمات همقافیه با «گاهو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هو» برای سرودن شعر