معنی گانی
12 بازدید
(حامص، ص نسبی) (مزید مؤخر گان به اضافهٔ «ی» نسبت) در آخر اسماء و صفات و اعداد پیوندد و معنی اتصاف و نسبت دهد: بازارگانی، بازرگانی، تجارت. بیستگانی؛ مواجبی بوده است که سالی چهاربار به لشکر میداده اند و این رسم دیوان خراسان بوده است (مفاتیح العلوم ص ۴۰). این کلمه را به عربی «العشرینیه» میگفته اند. و شاید پولی بوده است به وزن بیست مثقال چنانکه کمر هزارگانی بمعنی هزار مثقال میگفته اند. منوچهری گوید: یکی را ز بن بیستگانی نبخشی یکی را دوباره دهی بیستگانی. (تاریخ بیهقی ص ۵۹) (برهان قاطع چ معین). و رجوع به گان شود. - دوستگانی : که رامین را بتو دیدم سزاوار تو او را دوستگانی او تو را یار. (ویس و رامین). - دوگانی : من از تو همی مال توزیع خواهم بدین خاصگانت یگان و دوگانی.منوچهری. و: رودگانی، مهرگانی، هزارگانی. خدایگانی. || در کلمات مختوم به هاء غیرملفوظ بهنگام الحاق به آنی بصورت گانی درآیند: دایگانی، زندگانی، مژدگانی. رجوع به آنی شود.(ص نسبی) امرد. بدفعل. || قحبه. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر