معنی گانه

معنی گانه

18 بازدید
[ نَ / نِ ] (پسوند) مزید مؤخر «آن» که در پارسی باستان «آنه» بوده پس از اینکه بشکل آوایی «آنه» (در پهلوی «آنک») درآمده، مزید مؤخر بی قاعدهٔ «گانه» را ساخته است که در پهلوی کانک می باشد. این مزید مؤخر برای ساختن کلمات توزیعی که نخست کلمهٔ «ایوک» (یک) زمینهٔ ساختمان آنها را فراهم کرده، می رود. به این معنی که از لغت «ایوک» کلمهٔ «ایوک - آنک» در فارسی که تبدیل به «یگانه» شده، پیدا و سپس با قیاس بدان کلمات دوگانه، سه گانه... ساخته شده است. (از وندهای پارسی. محمدعلی لوائی صص ۱۴ -۱۵). این مزید مؤخر به آخر -اسماء اعداد پیوندد و افادهٔ تکرار و نسبت کند. پنجگانه؛ حواس خمسه است. (آنندراج) (انجمن آرا). - دوگانه : با موی بخانه شدم پدر گفت منصور کدام است زین دوگانه. منصور منطقی. نماز صبح. (آنندراج) (انجمن آرا). - ده گانه : چو ده گانه ای ماند از آن زر بجای در آن دستکاری بیفشرد پای.نظامی. - سه گانه : سوگند چون خوری بطلاق سه گانه خور تا من شوم حلال گرِ آن مطلقه.سوزنی. - صدگانه. - هزارگانه. - هفت گانه؛ : دنیای مذاهب ایشان (باطنیان) بر هفتگانه باشد. (بیان الادیان). - یگانه؛ : از اینان یکی سر برنمیدارد که دوگانه به درگاه یگانه بگذارد. (گلستان). (یگانه در اصل یک گانه بود برای رفع ثقالت کاف اول را حذف کردند یگانه باقی ماند). (غیاث) (آنندراج). رجوع به یگانه شود. || در آخر اسماء درآید و معنی اتصاف و نسبت دهد و گاه بجای آنه نشیند. - بیگانه. - جداگانه : چو هریک جداگانه شاهی کند ز یکدیگران کینه خواهی کند.نظامی. جداگانه با هر یکی عهد بست که در پایهٔ کس نیارد شکست.نظامی. - دینارگانه؛ : چون نزدیک من آمد پیرزنی بود با عکازه ای اندر دست و جبه ای پشمین پوشیده، گفتم: من این؟ قالت، من اللََّه قلتُ: الی این؟ قالت: الی اللََّه... با من دینارگانه ای بود برآوردم که بدو دهم دست اندر روی من بجنبانید... (کشف المحجوب هجویری ص ۱۲۷). || گاه «گانه» در ترکیب معنی کس. تن. نفر. دهد: از آن صدگانه یکی زنگی بجسته بود بقلعه بازآمد و گفت شاها زنگیان همه کشته شدند. (اسکندرنامهٔ نسخهٔ نفیسی). || کلمات مختوم به هاء غیرملفوظ بهنگام الحاق به آنه بصورت گانه درآید چون: بچگانه، دانگانه، بندگانه. رجوع به آنه شود.
[ نَ ] (اِخ) شهری است مرکز ناحیهٔ انزال در محل فعلی اسپاهان.

کلمات هم‌قافیه با «گانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید