معنی گام نهادن
6 بازدید
[ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) قدم گذاشتن. قدم برداشتن : تا خواجه احمد حسن زنده بود گامی فراخ نیارست نهاد. (تاریخ بیهقی). آنها که پای در ره تقوی نهاده اند گام نخست بر در دنیا نهاده اند.عطار. چو آب از اعتدال افزون نهد گام ز سیرآبی بغرق آرد سرانجام.نظامی. گوید که تو از خاکی ما خاک توئیم اکنون گامی دو سه بر ما نه، اشکی دو سه هم بفشان. خاقانی. گام در صحرای دل باید نهاد ز آنکه در صحرای گل نبود گشاد. مولوی.
کلمات همقافیه با «گام نهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر