معنی گاس
7 بازدید
(اِ) در پهلوی صورت اصلی گاه و آن بمعنی سریر است و گویا مملکت سریر را نیز گاس میخوانده اند و به عربی السریر ترجمه کرده اند. سین بدل «ه» آمده است، آماس، آماه، خروس، خروه، ماس، ماه : از حد هند تا بحد چین و ترک از حد زنگ تا بحد روم و گاس. محمدبن وصیف سجزی. همان لغت پهلوی «گاه» است که به سین ختم میشده بمعنی تخت و سریر و مراد «مملکت السریر» است که دولتی مستقل بود و در قفقاز شمالی و مقابلهٔ آن با زنگ و مترادف بودن با روم مناسب است. (حاشیهٔ تاریخ سیستان چ بهار ص ۲۸۶). در پارسی باستان گاثوبمعنی جا و مکان و تخت آمده، در اوستاگاتو بمعنی جا و تخت، در پهلوی گاس در هندی باستان گاتو آمده است. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین، ذیل «گاه»).(اِخ) دهی است از دهستان درزآب بخش حومهٔ شهرستان مشهد ، در ۸۰ هزارگزی شمال باختری مشهد، واقع در ۹ هزارگزی باختر راه مشهد به باشتین، دره، سردسیر. دارای ۳۵۸ تن سکنه، زبان آنها کردی، آب آن از رودخانه، محصول آنجا غلات، عدس. شغل اهالی زراعت، مالداری. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر