معنی گاز گرفتن
6 بازدید
[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) به دندان گرفتن. گزیدن به دندان که به دریدن نرسد. دندان گرفتن. ضَرس؛ گزیدن. تضریس؛ گزیدن به دندان. عضّ و عضیض؛ گزیدن یا به زبان گرفتن. اعضاض؛ گزانیدن. تعضیض؛ بسیار گزیدن لب از خشم و نیک گزیدن. (منتهی الارب). نیب، تنییب؛ به دندان گزیدن تیر را تا سختی چوب آن معلوم گردد و به دندان نشان کردن در آن. (منتهی الارب): چو آگاه شد زآن سخنها گراز تو گفتی کسی دل گرفتش به گاز.فردوسی. ببردند آن صاع و گفتند راز سر انگشت خود را گرفته بگاز. شمسی (یوسف و زلیخا). گر قناعت کنی به شکر و قند گاز میگیر و بوسه در می بند.نظامی. تا بود در تو ساکنی بر جای زلف کش گازگیر و بوسه ربای.نظامی.
کلمات همقافیه با «گاز گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر