معنی گازران
5 بازدید
[ زِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان شراء بالا بخش وفس شهرستان اراک، واقع در ۵۲ هزارگزی جنوب کمیجان، سر راه فرعی بین خنداب و ایجان. دامنه، سردسیر. دارای ۷۶۲ تن سکنه. ترکی فارسی آب آن از رودخانه شراء، محصول آنجا غلات، بن شن، شغل اهالی زراعت، گله داری، قالیچه، گلیم جاجیم بافی است. راه آن از پل دوآب اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ زِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان فراهان بالا بخش فرمهین شهرستان اراک. واقع در ۹ هزارگزی شمال باختری فرمهین و ۹ هزارگزی راه عمومی. دامنه، سردسیر، دارای ۲۶۴ تن سکنه. شیعه و فارسی زبان. آب آن از قنات و چشمه و محصول آنجا غلات، بن شن، شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و راه آن مالرو است، از فرمهین در فصل خشکی اتومبیل میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).(اِخ) رجوع به کازرون شود.(اِخ) رجوع به گازرگاه و قلات گازران شود.[ زِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومه بخش جعفرآباد شهرستان ساوه واقع در جلگه معتدل، مالاریایی. دارای ۵۲۹ تن سکنه، شیعه و فارسی زبان. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات، پنبه، بادام، بنشن، شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی آن گلیم و کرباس بافی است. دبستان دارد. این ده قشلاق ایل کائینی است. راه آن مالرو نزدیک خط ماشین است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «گازران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر