معنی کیکیر
6 بازدید
[ کَ کی ] (اِ) به معنی تره تیزک باشد، و آن سبزیی است خوردنی، و به عربی جرجیر گویند، و به این معنی به کسر اول و زای نقطه دار هم به نظر آمده است. (برهان). به معنی سبزیی باشد که تره تیزک خوانند، و به عربی جرجیر گویند، همانا جرجیر معرب گرگیر بوده. (انجمن آرا) (آنندراج). در جهانگیری و رشیدی کیکیز آمده، و چون مبدل «کیکیش» است میتوان گفت همین وجه صحیح است. (حاشیهٔ برهان چ معین). جرجیر. ترتیزک. تره تیزک. شاهی. تره تندک. این کلمه را گاهی «کیکبر» و گاهی به جای «را» با «زا» (کیکیز) و گاهی «کیکیر» و گاهی به جای «کاف»، «لام» (کیلیر) و هم به جای راء مهمله زاء منقوطه (کیلیز) آورده اند و همان ابیات که برای کیکیر مثال آورده اند برای صور دیگر هم شاهد گذرانیده اند. اگر قصیدهٔ سوزنی به دست آید اقلاً راء و زاء بودن حرف آخر معلوم می شود. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و زمینهای ترابنده که به زبان خوارزم «زناف» گویند و بخار پالیزهای تره چون کرنب و کیکیر و سیر و باقلی و مانند آن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کیکیر و گندنا و سپندان و کاسنی این هر چهار گونه که دادی همه وژن. ؟ (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی، از یادداشت ایضاً). چون با شعرا مرد بکاود وَ ستیزد چون بر کس و کون زن خود کارد کیکیر. سوزنی (از یادداشت ایضاً). رجوع به کیکیز شود.
کلمات همقافیه با «کیکیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر