معنی کیکن
11 بازدید
[ کی کِ ] (اِ) به معنی تاریکی باشد که در مقابل روشنایی است. (برهان) (آنندراج). تاریکی. (فرهنگ رشیدی). تاریکی. ضد روشنایی. (ناظم الاطباء). || لحیم را نیز گویند، و آن چیزی است که بدان طلا و نقره و امثال آن را به هم پیوند کنند. (برهان) (آنندراج). || (ص نسبی) ارمص. (مهذب الاسماء، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چشم خیم دار. (از یادداشت ایضاً). و رجوع به کیگ شود.[ کی کِ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش مریوان است که در شهرستان سنندج واقع است و ۱۸۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «کیکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر