معنی کیوی
6 بازدید
[ کَ یَ وی ی ] (ص نسبی) منسوب به کی [ کَ / کِ ] . (ناظم الاطباء). رجوع به کی [ کَ / کِ ] شود.[کی ] (اِخ) یکی از دهستانهای دوگانهٔ بخش سنجبد شهرستان هروآباد است که در مشرق بخش واقع است و از شمال به دهستان هیر و از مشرق به شهرستان طالش و از مغرب به دهستان گرم محدود است. کوهستانی است و هوایی معتدل دارد. صنایع دستی اهالی فرش و کناره بافی است. این دهستان از ۴۸ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و در حدود ۶۰۸۰ تن سکنه دارد. قرای مهم آن بنمار، سقاوار، مرشت، فیروزآباد، اوجقاز و لمبر می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ کی ] (اِخ) دهی از دهستان خورش رستم است که در بخش شاهرود شهرستان هروآباد واقع است و ۱۷۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «کیوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر