معنی کیوه
7 بازدید
[ کَ یْ / کِ یْ وَ / وِ ] (اِ) سبزه ای که برگ آن مغز دارد و میوهٔ آن خوش و خوب باشد. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا). سبزه ای باشد که برگ آن مغزدار و میوه اش خوب و خوشبوی می باشد. (برهان). || بعضی گویند کاهوست، و آن تره ای باشد که خورند، و به عربی خس خوانند. (برهان). در برهان گفته کاهوست. (انجمن آرا) (آنندراج). کاهو و خس. (ناظم الاطباء). کیوه MMM کیو MMM کاهو. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به کیو [کَ ] شود. || نوعی از پای افزار باشد و رو و ته آن را از ریسمان و پارچه سازند. و به این معنی با کاف فارسی هم آمده است و شهرت نیز دارد. (برهان). گیوه صحیح است. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به گیوه شود.
کلمات همقافیه با «کیوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر