معنی کیوانخدیو
6 بازدید
[ کَ یْ / کِ یْ خِ / خَ وْ ] (اِخ) پادشاه کیوان. خداوندگار کیوان. کنایه از خدای بزرگ و بلندمرتبه : رخان سیاوش چو خون شد ز شرم بیاراست مژگان به خوناب گرم چنین گفت با دل که از کار دیو مرا دور داراد کیوان خدیو.فردوسی.
کلمات همقافیه با «کیوانخدیو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یو» برای سرودن شعر