معنی کیو
7 بازدید
[ وْ ] (اِ) نامی است که در آستارا به زیرفون دهند. نرم دار. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به زیرفون و نرم دار شود.[ کَ ] (اِ) به معنی کاهو باشد، و آن تره ای است که خورند و به عربی خس خوانند. (برهان) (آنندراج). کاهو را گویند، و آن را کوک نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). کاهو که خوردن آن خواب آورد. و در سامی کیبو (به زیادتی بای موحده) آورده. (فرهنگ رشیدی). کاهو. کیوه. در مهذب الاسماء «کیو» را در معنی خس عربی آورده. (از حاشیهٔ برهان چ معین). || به معنی ماده و سبب و علت هم هست. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقهٔ آذرکیوان است. و رجوع به فرهنگ دساتیر ص ۲۶ شود. || آبجو و فقاع. (ناظم الاطباء).[ یُ ] (اِخ) نام جزیره ای در بحرالروم متعلق به دولت عثمانی که جزیرهٔ سقز نیز گویند. (ناظم الاطباء). ساقز. ارض المصطکی. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جزیره ای از مجمع الجزایر یونان و یکی از چند نقطه ای است که آنجا را زادگاه همر شاعر معروف یونانی می دانند. این جزیره ۶۶۰۰۰ تن سکنه دارد و مرکز آن هم که ۲۶۰۰۰ تن سکنه دارد، به همین نام معروف است. بندری است که شراب آن بسیار معروف است. (از لاروس). و رجوع به کیوس و کیه [ یَ / یِ ] شود.
کلمات همقافیه با «کیو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یو» برای سرودن شعر