معنی کین ستاندن
6 بازدید
[ سِ دَ ] (مص مرکب) کین ستدن. انتقام کشیدن : ببخش ای شاه دریادل بکوش ای خسرو عادل که گاه بخشش و کوشش دهی زرّ و ستانی کین. امیرمعزی (از آنندراج). رجوع به کین ستدن شود.
کلمات همقافیه با «کین ستاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر