معنی کین تاختن
6 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) جنگ کردن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): چو دید او گرفت آرزو ساختن که من با تو آیم به کین تاختن. اسدی (از یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «کین تاختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر