معنی کین آوردن
6 بازدید
[ وَ دَ ] (مص مرکب) خصومت و ستیزگی و جنگ و جدال. (ناظم الاطباء). جنگیدن. نبرد کردن. رزم آزمودن : دل کینه ورْشان به دین آورم سزاوارتر زآنکه کین آورم.فردوسی. اگر پیل با پشّه کین آورد همی رخنه در داد و دین آورد.(از العراضه). || انتقام کشیدن. (فرهنگ فارسی معین): چو کین آوری کین ستانی کنم شوی مهربان مهربانی کنم.نظامی. رجوع به مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «کین آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر