معنی کینه توختن
7 بازدید
[ نَ / نِ تو تَ ] (مص مرکب) کین توختن. انتقام کشیدن : چون چنان است که بر دست عنان داند داشت کینه توزد به گه جنگ ز هر کینه وری. فرخی. به وصال تو همه کینه بتوزم ز فراق کس مبادا ز پس وصل تو کین توز پدر. سوزنی. پس پسر این فرخ هرمز، نام او رستم، لشکرها جمع کرد و بیامد به کینه توختن و این زن را هلاک کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۰). و رجوع به مدخل بعد شود.
کلمات همقافیه با «کینه توختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر