معنی کینهگاه
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ مرکب) میدان جنگ و جنگ گاه. (آنندراج). میدان جنگ و کارزار و جای خصومت و نزاع. (ناظم الاطباء). رزمگاه. دارالحرب. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گرانمایه دستور گفتش به شاه نبایَدْت رفتن بدان کینه گاه.دقیقی. بترسم که گر بار دیگر سپاه به جنگ اندر آید در این کینه گاه.فردوسی. که گر من شوم کشته بر کینه گاه شما کس مپایید پیش سپاه.فردوسی. بدو گفت تا من بدین کینه گاه کمر بسته ام با دلیران شاه...فردوسی. یکی با من ایدر بدین کینه گاه بگردد به گرز گران کینه خواه.فردوسی. کدامین دلاور که در کینه گاه به پیشانیش کرد یارد نگاه؟اسدی.
کلمات همقافیه با «کینهگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر