معنی کینه‌دار

معنی کینه‌دار

5 بازدید
[ نَ / نِ ] (نف مرکب) آنکه دارای کینه است. دشمن. (فرهنگ فارسی معین). بداندیش. خصم. آنکه از دیگری عداوت و خصومت در دل دارد: شما گر همه کینه دار منید وگر دوستارید و یار منید.فردوسی. دو شاه و دو کشور چنان کینه دار برفتند با خوارمایه سوار.فردوسی. اگر خواهی که کم دوست و کم یار نباشی کینه دار مباش. (قابوسنامه). نبینی که چون کینه داران گل نو پر از خون دل و دست پرخار دارد؟ ناصرخسرو. نهان دشمنی کینه دار است بر تو نباید که بِفْریبدت آشکارش.ناصرخسرو. از ایشان یکی کینه دار است و بدخو دگر شاد و جویای خواب است و یا خور. ناصرخسرو. بر نیکبخت سرخ چنانی بدین سبب هستی تو کینه دارتر از کافر فرنگ.سوزنی. بترس از کینه دار نیم کشته که بد گیرند مار نیم کشته. امیرخسرو (از آنندراج). || انتقام جو. کینه خواه و جنگجو: سپهدار چون قارن کینه دار سواران جنگی چو سیصدهزار.فردوسی. برِ لشکر شهریار آمدند جفاپیشه و کینه دار آمدند.فردوسی. از او بازماندند هر سه سوار پس پشت او دشمن کینه دار.فردوسی. فرازآمدش تیغ زن صدهزار همه رزمجوی و همه کینه دار.فردوسی. به جهرم فرستاد چندی سوار یکی مرد جویندهٔ کینه دار.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «کینه‌دار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید