معنی کینة
5 بازدید
[ کَ نَ ] (ع اِ) کُنار. (منتهی الارب). بار درخت سدر. (از اقرب الموارد). || درخت کُنار. (ناظم الاطباء). || (اِمص) پذیرفتاری. (منتهی الارب). پذیرفتاری و کفالت. واحد کَیْن. (ناظم الاطباء). کفالت. (اقرب الموارد).[ نَ ] (ع اِ) سختی خواری. (منتهی الارب). شدت خوارکننده. (از اقرب الموارد). سختی و شدت. خواری و مذلت. (ناظم الاطباء). || بدحالی، و گویند: بات فلان بکینة سوء؛ ای بحالة سوء. (منتهی الارب). || حالت. یقال: بات فلان بکینة سو؛ ای بحالة سوء. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کینة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر