معنی کیمده
22 بازدید
[ دِ ] (ترکی، ق مرکب) در کدام کس. در که. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): آن پسر پینه دوز شب همه شب تا به روز بانگ کند چون خروز «اسکی بابوش کیمده وار». مولوی (از یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «کیمده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر