معنی کیلجة
5 بازدید
[ کَ / کی لَ جَ ] (معرب، اِ) کیله که پیمانه ای است مر غله و آرد و جز آن را. معرب است. ج، کیالج، کیالجة. (منتهی الارب). مأخوذ از کیلهٔ فارسی و به معنی آن. (ناظم الاطباء). اصمعی گوید عرب کیلجة و کیلکة و کیلقة و قیلقة گوید. (از المعرب جوالیقی ص ۲۹۲). || پیمانهٔ معروفی است اهل عراق را، و آن یک من و هفت ثمن من است. معرب کیلهٔ فارسی است. ج، کیلجات، کیالج، کیالجة. (از اقرب الموارد). معرب کیلچه. سه مکوک باشد که معادل است با یک من و هفت ثمن من. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || وزنی بوده معادل ششصد درهم. (مفاتیح العلوم خوارزمی، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || چهار رطل است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کیلجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر