معنی کیلة
6 بازدید
[ لَ ] (ع اِمص) پیمایش. اسم مصدر است. (منتهی الارب) (آنندراج). اسم است از کال. (از اقرب الموارد). || نوع و هیأت پیمایش. (ناظم الاطباء). نوع، و گویند: انه لحسن الکیلة، مثل جِلسة و رِکبة. (اقرب الموارد). - امثال: أ حشفاً و سوء کیلة؛ یعنی هم خرمای حَشَف می دهی و هم بد پیمانه می کنی؟ (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ لَ ] (ع اِ) پیمانه. (ناظم الاطباء). ظرفی که بدان گندم کیل کنند، و آن در شام دومُدّ است. ج، کیلات. (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ بعد شود. || اسم مرة است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کیلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر