معنی کیلان
5 بازدید
(اِخ) قصبه ای از دهستان جمع آبرود است که در بخش حومهٔ شهرستان دماوند و در ۲۴ هزارگزی جنوب دماوند واقع است. سردسیر و کوهستانی است و ۳۵۰۰ تن سکنه دارد. مسجد جامع آن قدیمی است. مزرعهٔ برن هشت و دو مزرعهٔ دیگر جزء این ده می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ کَ / کِ ] (اِ) بوتیمار. (ناظم الاطباء). ماهیخوار. حواصل. (از اشتینگاس). || فتق و دبه خایه و خایهٔ آماسیده. || هر چیز خشک پرباد. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «کیلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر