معنی کیف و کم
10 بازدید
[ کَ / کِ وَ / کَ / کِ فُ کَ م م / کَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) چگونه و چند، و به اصطلاح کیف عبارت از عرضی که قبول قسمت بالذات نکند، چنانکه سواد و بیاض، و کم عرضی است که قبول قسمت بالذات کند، چنانکه خط و سطح و جسم، و برای تفهیم عام چنین تعریف هم می توان کرد که کیف وصفی است که دریافت شدت و ضعف آن به تعقل تعلق دارد و به ذات خود قسمت نپذیرد مگر به متابعت محل خود، چنانکه حرارت و برودت و طعمها و بوها و الوان و خوبی و زشتی و سمیت و تریاقیت اشیاء و علم و جهل و جود و بخل و غیر آن در مردم، و کم آن است که به ذات خود قابل قسمت باشد و دریافت مقدارش به وزن یا عدد یا پیمایش تعلق دارد، چنانکه جمیع اشیای ذی جسم. (غیاث) (آنندراج): گفتم به چشم سر بتوان دید کیف و کم گفتا به چشم سر نتوان دید فضل و فر. ناصرخسرو. هم ذروهٔ کمال تو افزون ز کیف و کم هم سدهٔ جلال تو بیرون ز منتهی. سلمان ساوجی. رجوع به کیف و کیفیت و کَمّ شود.
کلمات همقافیه با «کیف و کم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر