معنی کیفور
7 بازدید
[ کَ / کِ ] (ص مرکب) در تداول عامه، آنکه کیف و لذت برده. متمتع. سرخوش. (فرهنگ فارسی معین). - کیفور شدن؛ در اصطلاح تریاکیان و شیره کشان، به حد کفایت تریاک کشیده بودن. کامل شدن رفع اشتهای تریاک یا شیره. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کیفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر