معنی کیفر کشیدن
5 بازدید
[ کَ / کِ فَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) کیفر بردن. به جزای عمل خود رسیدن. مجازات یافتن. مکافات دیدن : در فروبست آن زن و خر را کشید شادمانه، لاجرم کیفر کشید.مولوی (مثنوی). رجوع به کیفر بردن شود. - کیفر از کسی کشیدن؛ وی را به جزای عمل خود رساندن. مجازات کردن : سپاس جهاندار بگذار ورنه به کفران نعمت کشند از تو کیفر. هندوشاه نخجوانی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کیفر کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر