معنی کیفدان
5 بازدید
[ کَ / کِ ] (اِ مرکب) دبهٔ معجونات منشی. و در مصطلحات نوشته که ظرفی باشد که خانه های متعدد در آن باشد و حقه هایی که معاجین در آن گذارند. (غیاث). ظرفی از چوب و نقره مثل سینی قهوه که خانه های متعدد دارد و صفای معاجین در آن گذارند. (آنندراج). حقه یا قوطی که در آن حب مکیف دارند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مسکن شوخی بود هر پاره دل در سینه ام خانه ام چون کیف دان مأوای چندین خانه است. محسن تأثیر (از آنندراج). || قوطی جای کیف بچه. ظرفی خرد برای حفظ کیف بچه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کیف [ کَ / کِ ] (مدخلِ نخست، معنی آخر) شود.
کلمات همقافیه با «کیفدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر