معنی کیسهدار
6 بازدید
[ سَ / سِ ] (نف مرکب) کیسه دارنده. آنکه دارای کیسه (پول و غیره) است. (فرهنگ فارسی معین). || شخصی را گویند که چیزها را به هنگام ارزانی بخرد و نگاه دارد تا زمانی که آن جنس به غایت گرانی رسد، آنگاه بفروشد. (فرهنگ جهانگیری). شخصی را گویند که چیزها به وقت ارزانی بخرد و نگاه دارد و در ایام گرانی بفروشد. (برهان) (ناظم الاطباء). کنایه از کسی که در ارزانی چیزها را به امید گرانی ذخیره کند. (آنندراج). محتکر. (فرهنگ فارسی معین). قُسطار. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کفر و دین را نیست در بازار عشق کیسه داری چون خم گیسوی تو. سنائی (از جهانگیری). هم اکنون این بازرگان برسد و نرخ صندل من کساد پذیرد، بروم و به حیلت صندلها از وی جدا کنم، پس بر شکل بیاعان و هیأت کیسه داران بیرون آمد و قدری چوب صندل با خود آورد. (سندبادنامه ص ۳۰۰). از بس به زخمهای جگر کیسه کرده اند دلشاد گشته ام که شدم مرد کیسه دار. میر الهی همدانی (از آنندراج). || بردارندهٔ کیسه. || قاصد و پیک. (ناظم الاطباء). || جانوری از راستهٔ کیسه داران.(فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کیسه داران شود.
کلمات همقافیه با «کیسهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر