معنی کیسنه
9 بازدید
[ سَ نَ / نِ ] (اِ) ریسمان بر دوک پیچیده بود چون خایه. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۴۸). ریسمانی که بر دوک پیچیده باشد، و آن را دوکچی و فروهه و فرموک نیز خوانند. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). ریسمانی را گویند که به وقت رشتن بر دوک پیچیده شود. (از برهان) (از ناظم الاطباء): سر که یابد گسسته کیسنه را دور باشد بتاوه کرسنه را. عنصری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کیسنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر