معنی کیستان
6 بازدید
(اِ) شکنجهٔ روغنگری و معصرهٔ آب انگورگیری. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). || شیرزنه. (ناظم الاطباء). ظرف کره گیری یا کره سازی. (از اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «کیستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر