معنی کیست

کیست

0 بازدید
(جملهٔ استفهامی) کلمهٔ استفهام است مرکب از که و است که از حروف روابط است، و این در ذوی العقول و غیرذوی العقول مستعمل است، برخلاف «چیست» که در غیرذوی العقول مستعمل می شود. (از آنندراج). که است؟ چه کس است؟ (فرهنگ فارسی معین). صورتی یا مخففی از «کی است» و «که است». کدام کس است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کلمهٔ فعل یعنی کی هست و چه کس است. (ناظم الاطباء). مَن. (ترجمان القرآن) (منتهی الارب): دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست با نهیب و سهم این آوای کیست؟ رودکی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کیست کش وصل تو ندارد سود کیست کش فرقت تو نگزاید؟ دقیقی (از یادداشت ایضاً). نگه کرد تا کیست زیشان سوار عنان پیچ و گردنکش و نامدار.فردوسی. چه گویم که این بچهٔ دیو کیست پلنگ دورنگ است یا خود پری است. فردوسی. که حسد هست دشمن ریمن کیست کو نیست دشمن دشمن؟ عنصری (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کیست که گوید تو را مگر نخوری می می خور و داد طرب ز مستان بستان. ابوحنیفهٔ اسکافی. کیست که پیغام من به شهر شروان برد یک سخن از من بدان مرد سخندان برد. جمال الدین عبدالرزاق. ای خدای بی نهایت جز تو کیست چون تویی بی حد و غایت جز تو کیست. عطار. کیست آن صوفی شکم خوار خسیس تا بود با چون شما شاهان جلیس.مولوی. کیست آن یوسف دل حق جوی تو چون اسیری بسته اندر کوی تو.مولوی. کیست آن ظالم که از باد بروت ظلم کرده ست و خراشیده ست روت.مولوی. از آن بهره ورتر در آفاق کیست که در ملک رانی به انصاف زیست. سعدی (بوستان). که این را ندانم چه خوانند و کیست نخواهد به سامان در این ملک زیست. سعدی (بوستان). چنان است در مهتری شرط زیست که هر کهتری را بدانی که کیست. سعدی (بوستان). یا رب این شمع دل افروز ز کاشانهٔ کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانهٔ کیست. حافظ. دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو بازپرسید خدا را که به پروانهٔ کیست.حافظ. می دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد که دل نازک او مایل افسانهٔ کیست.حافظ. گر در شکست نفس به ما همعنان شوی دانی در این مصاف که اسپ دونده کیست. سالک قزوینی (از آنندراج). از سراب مهر و مه سیراب کی گردد خلیل چشمهٔ خضر و سواد لامکان پیداست کیست. میرزا طاهر وحید (از آنندراج).
(فرانسوی، اِ) (اصطلاح پزشکی) کیسه. (فرهنگ فارسی معین). نوعی تومور (غده) که محتوی مایع یا نیم مایع باشد. (از لاروس). رجوع به معنی آخر کیسه شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید