[ کَ ] (ع اِمص) سگالش و حیله و بیوفایی. اسم است غدر را. (منتهی الارب) (آنندراج). سگالش و غدر و بیوفایی. (ناظم الاطباء). اسم است غدر را. (از اقرب الموارد). - ام کیسان؛ لقب زانو. (منتهی الارب) (آنندراج). لقب رکبه و زانو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - || لقب ضربی که به پشت پای بر سرین مرد زنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - || قدر و اندازه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ کَ ] (اِخ) رجوع به ابوعمر شود.
[ کَ ] (اِخ) رجوع به ابوفروة شود.
[ کَ ] (اِخ) رجوع به ابومسافر شود.
[ کَ ] (اِخ) لقب مختاربن ابی عبیدة. (منتهی الارب). لقب مختاربن ابی عبیدهٔ ثقفی. (از ناظم الاطباء). لقب مختاربن ابی عبید، و کیسانیه که از روافض هستند به وی نسبت دارند. (از اقرب الموارد). رجوع به کیسانیه شود.
[ کَ ] (اِخ) نام غلامی از علی بن ابی طالب که فرقهٔ کیسانیه از شیعهٔ منسوب بدویند. (مفاتیح، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کیسانیه شود.
[ کَ ] (اِخ) نام پدر ایوب سختیانی. (منتهی الارب). ابوتمیمه والد ایوب سختیانی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کَ ] (اِخ) ابن معرف هجیمی، مکنی به ابوسلیمان. نحوی است. (از معجم الادباء ج ۶ ص ۲۱۵).
[ کَ ] (اِخ) ابوبکر، مولی هشام بن حسان. تابعی است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کَ ] (اِخ) ابوجعفر فراء کوفی. تابعی است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کَ ] (اِخ) ابوسعید کیسان مقبری، تابعی است. ابوسعید کیسان مقبری، تابعی است. (منتهی الارب). ابوسعید، والد سعیدبن ابی سعید المقبری، تابعی است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).