معنی کیج
8 بازدید
(ص) خر دم بریده. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). در برهان کیج را هم به معنی خر دم بریده ضبط کرده. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || چاروایی را نیز گفته اند که زیر گلو و زیر دهانش ورم و آماس کرده باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). در برهان کبج هم بدین معنی آمده است. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).(اِخ) مستقر پادشاه مکران است. (از حدود العالم، از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نام اشهر مدن مکران، و آن را کیز نیز گویند. (تاج العروس، از یادداشت ایضاً). نام شهری و ناحیه ای است در بلوچستان، و هم اکنون به همین نام معروف است و نزد جغرافی نویسان قدیم هم معروف بوده و گاهی برای تسمیهٔ تمام ناحیه لفظ «کیج و مکران» را اطلاق می کرده اند. معرب این کلمه «کیز» است. احتمال اینکه، کلمه «کپچ» (قفص) باشد مورد ندارد. (تاریخ بیهقی چ فیاض حاشیهٔ ص ۲۴۴): ز زابل تا به کابل کیج و سقلاب سراسر ملک هندستان گرفته.؟ رجوع به کیچ و کیز شود.(اِخ) یکی از شهرهای ماوراءالنهر بر کنار جیحون است نزدیک وخش و ختلان. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر