معنی کیبر
7 بازدید
[ کَ / کِ بُ ] (اِ) پیکان پهن که به شکاری می اندازند. (آنندراج). نیزهٔ کلانی که بدان شکار می کنند. (ناظم الاطباء): ز آمدشد کیبر کینه کوش هوا شد یکی خانهٔ چوب پوش. عبداللََّه هاتفی (از آنندراج). || (ص) کسی که دارای عداوت نهانی باشد. (ناظم الاطباء).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان چناران است که در بخش حومهٔ ارداک شهرستان مشهد واقع است و ۲۸۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «کیبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر