معنی کیاسة
[ سَ ] (ع مص) زیرک شدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). زیرک و فطن گردیدن. (ناظم الاطباء). زیرک و تیزفهم و ساکن گردیدن. (از اقرب الموارد). رجوع به کیاست شود. || (اِمص) خلاف حمق. (منتهی الارب). ضد حمق. (اقرب الموارد). رجوع به کَیْس شود.
کلمات همقافیه با «کیاسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر